ممکن است کسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد؟

21 06 2008

ممکن است کسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد

همین چند روز پیش، یولیا واسیلی‌‌‌‌اِونا پرستار بچه‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم.
به او گفتم: بنشینید، یولیا واسیلی‌‌‌‌‌اِونا! می‌‌‌‌دانم که دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمی‌‌‌آورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست؟

چهل روبل.
نه من یادداشت کرده‌‌‌‌ام، من همیشه به پرستار بچه‌‌هایم سی روبل می‌‌‌دهم. حالا به من توجه کنید.. شما دو ماه برای من کار کردید.
دو ماه و پنج روز.
دقیقا دو ماه، من یادداشت کرده‌‌‌ام. که می‌‌شود شصت روبل. البته بایدن نه تا یکشنبه از آن کسر کرد همان طور که می‌‌‌‌‌دانید یکشنبه‌‌‌ها مواظب کولیا نبودید و برای قدم زدن بیرون می‌‌رفتید و سه تعطیلی… یولیا واسیلی‌‌‌‌اونا از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌‌های لباسش بازی می‌‌‌کرد ولی صدایش درنمی‌‌‌آمد. سه تعطیلی، پس ما دوازده روبل را می‌‌‌گذاریم کنار. کولیا چهار روز مریض بود آن روزها از او مراقبت نکردید و فقط مواظب وانیا بودید فقط وانیا و دیگر این که سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشید.
دوازده و هفت می‌‌شود نوزده. تفریق کنید… آن مرخصی‌‌‌ها… آهان…
چهل ویک‌‌روبل، درسته؟
چشم چپ یولیا واسیلی‌‌‌‌اِونا قرمز و پر از اشک شده بود. چانه‌‌‌اش می‌‌لرزید. شروع کرد به سرفه کردن‌‌‌‌های عصبی. دماغش را پاک کرد و چیزی نگفت.

و بعد، نزدیک سال نو شما یک فنجان و نعلبکی شکستید. دو روبل کسر کنید. فنجان قدیمی‌‌‌تر از این حرف‌‌‌ها بود، ارثیه بود، امّا کاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسیدگی کنیم. موارد دیگر: به خاطر بی‌‌‌‌مبالاتی شما کولیا از یک درخت بالا رفت و کتش را پاره کرد. 10 تا کسر کنید. هم چنین بی‌‌‌‌توجهی تان باعث شد که کلفت خانه با کفش‌‌‌های وانیا فرار کند شما می‌‌بایست چشم‌‌هایتان را خوب باز می‌‌‌‌کردید. برای این کار مواجب خوبی می‌‌‌گیرید. پس پنج تا دیگر کم می‌‌کنیم…
در دهم ژانویه 10 روبل از من گرفتید.
یولیا واسیلی‌‌‌‌‌‌اِونا نجواکنان گفت: من نگرفتم امّا من یادداشت کرده‌‌‌ام. خیلی خوب شما، شاید …
از چهل ویک بیست و هفتا برداریم، چهارده تا باقی می‌‌‌ماند. چشم‌‌‌هایش پر از اشک شده بود و بینی ظریف و زیبایش از عرق می‌‌‌درخشید. طفلک بیچاره !
من فقط مقدار کمی گرفتم.
در حالی که صدایش می‌‌‌لرزید ادامه داد، من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم نه بیشتر.
دیدی حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به کنار، می‌‌‌کنه به عبارتی یازده تا، این هم پول شما، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا … یکی و یکی.
یازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آن را گرفت و توی جیبش ریخت.
به آهستگی گفت، متشکّرم.
جا خوردم، در حالی که سخت عصبانی شده بودم شروع کردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.
پرسیدم : چرا گفتی متشکرم؟
به خاطر پول.
یعنی تو متوجه نشدی دارم سرت کلاه می‌‌گذارم؟ دارم پولت را می‌‌‌خورم؟
تنها چیزی می‌‌‌توانی بگویی این است که متشکّرم؟
در جاهای دیگر همین مقدار هم ندادند.
آن‌‌ها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب، تعجب هم ندارد.. من داشتم به شما حقه می‌‌زدم، یک حقه‌‌‌ کثیف حالا من به شما هشتاد روبل می‌‌‌‌دهم.
همشان این جا توی پاکت برای شما مرتب چیده شده.
ممکن است کسی این قدر نادان باشد؟

چرااعتراض نکردید؟

چرا صدایتان درنیامد؟
ممکن است کسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد؟
لبخند تلخی به من زد که یعنی بله، ممکن است. به خاطر بازی بی‌‌رحمانه‌‌‌ای که با او کردم عذر خواستم و هشتاد روبلی را که برایش خیلی غیرمنتظره بود پرداختم.
برای بار دوّم چند مرتبه مثل همیشه با ترس، گفت، متشکرم.
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فکرکردم در چنین دنیایی چقدر راحت می‌‌شود زورگو بود.

آنتوان چخوف
+منبع ايميل





دست نگهداريد،چرا آرام باشيد؟؟؟

17 06 2008

چه خبر از دانشگاه زنجان؟

چه خبر از شهرام جزایری؟

چه خبر از سردار زارعی ؟

چه خبر از سلطان شکر؟

چه خبر از آقای پالیزدار؟

کمتر از دو ماه پیش بود که خبر نهایی شدن حکم شهرام جزایری رو از رادیو شنیدم،شنیده بودم که حکم قبلی اعدام و یا یه همچین چیزی بود،که ایشان از ترس فرار را بر قرار ترجیح دادن؟فکر کنم خود ایشان از تعجب خوابشان نبرده وقتی متوجه شدند که حکمشان به 11 سال حبس تقلیل پیدا کرده است؟

یک هفته پیش بود که خبر آزادی سردار زارعی را به قید وثیقه شنیدم ،اصلا شاید ایشان هیچ گناهی نداشته و برایشان پاپوش درست کرده اند.اصلا ایشان برای انجام وظیفه به خانه عف…رفته بودند که اشتباهی دستگیر شدند و اشتباهی کلی مدرک علیه شان جمع شد اصلا ایشان می خواستند پرده از پاره ای از مسائل بردارند گه گرفتار شدند،من چقدر ….

چند روز پیش هم خبر به مرخصی رفتن سلطان شکر کارمند سابق شهرداری کرج را از رادیو شنیدم ،البته مرخصیشان کمی طول کشیده و دوستانشان نگرانشان شده اند ،یک سه ماهی است که به مرخصی رفته اند ،و بازهم البته این مرخصی 160 میلیارد تومان از سرمایه ی1000 میلیاردیشان برایشان خرج برداشته ،اصلا شاید رفته اند این بار سلطان برنج بشوند و برگردند،یا اصلا سلطان چایی بشوند .

اصلا شما می بودید با داشتن سرمایه ی 800 میلیاردی برای مرخصی به کجا می رفتید؟یا اینکه دوست داشتید سلطان چه بشوید؟

باز هم چند روزپیش خبر فساد مالی چند میلیاردی آقای پالیزدار را شنیدم،بیشتر که خواندم متوجه شدم که خود ایشان مدعی هستند که دیگران مفسد هستند،که بعد از پرده بر داشتن از این پرونده ها گویا ورق برگشته ،اصلا اگر شما زبانم لال مشکلی می داشتید،چوب لا چرخ دیگران می کردید؟ اصلا ایشان می خواسته اند ترور شخصیت کنند که به مدد برادران ….دستشان رو شده ،خدا را شکر که دستش رو شد .

اصلا ریختن آبرو و زیر سوال بردن یک نفر که بهتر از چند نفر است.

دیروز هم که خبر دست گل معاونت دانشجویی دانشگاه زنجان را شنیدم ،بعدش فیلمش راه هم دیدم ،البته در فیلم مسئله خاصی نبود فقط اینکه آقای مددی بسیار شکه شده بودند .ابتدا دلم برایشان سوخت…بعد دلم برای خودمان سوخت که این هم مهد فرهنگ جامعه، اصلا دست نگهداريد بگذارید ببینیم چه خبر است،بگذارید این خبر هم مثل باقی خبر ها به آرشیو خبریمان بپیوندد و سرد شود و یادمان برود و باقی قضایا،اصلا چرا صدها و شاید هزارها وبلاگ از این خبر بنویسند،بگذارید خبر در روزنامه های کثیر الانتشار چاپ میشود،اصلا چرا پسران دانشگاه غیرتی شدند ،می گذاشتند دکتر مشکلات دانشجو را به شیوه ی پدرانه حل می کردند،اصلا شاید خطبه صیقه را خوانده بوده ،خوب اینطور که دیگر مشکلی ندارد.اصلا تقصیر دختر هم بوده ،شاید می خواسته نمره زورکی بگیرد به فرض اینکه آبرویش هم برود،اصلا 2000 دانشجو در زنجان جو گیر شده اند و دست به اعتراض زده اند ،آنها از چه خبر دارند ، باید به شیوه ی افراد مثلا منطقی اول از بیرون گود به مسئله بنگریم.اصلا این فیلم دسیسه ی شبکه های ماهواره ای بوده و گر نه ما اصلا از این اتفاقات در ایران نداریم،مسئله دانشگاه تبریزو کرمانشاه و …شایعه ای بیش نبوده.

اصلا این مسئله حقیقت دارد یا ندارد به من چه ،خواهر من که نبوده

اصلا حقیقت دارد ،مگر چه فرقی میکند 2 ماه دیگر دکتر سمت ریاست دانشگاه را تحویل میگیرد . به ریش ما می خندد.

اصلا چرا من احساسی می نویسم ،آرام باشم بگذار ببینیم چه خبر است .

اصلا چرا آبروی این بنده ی خدا را میبریم .

اصلا من از این موضوع استفاده ابزاری میکنم و میگویم آقای رئیس دولت عدالت محور تحویل بگبرید.

اصلا مرا چه به این حرف ها،مرا چکار به بازی بزرگان

اصلا این نیز بگذرد،…





برگزاری نمایشگاه ایران غزل بی پایان در گالری نیکول

12 06 2008


نمایشگاه «ایران، غزل بی‌پایان» جمعه این هفته بیست و چهارم خردادماه 87 در محل گالری نیکول افتتاح می‌شود
گالری نیکول از 24 تا 29 خردادماه میزبان 40 قطعه عکس از 36 عکاس خواهد بود که این آثار از میان بیش از 500 قطعه عکس رسیده به این نمایشگاه انتخاب و به معرض نمایش در می‌آیند. موضوع این نمایشگاه طبیعت ایران است که به احترام نیکول فریدنی عکاس فقید و پدر عکاسی طبیعت ایران انتخاب شده و ترکیبی از عکاسان جوان و با تجربه را تشکیل می‌دهد
بسیاری از عکاسان شرکت کننده تا کنون در نمایشگاه عکس شرکت نداشته‌اند اما فعالیت آنان در فضای مجازی تلاش موثری برای شناسایی عکاسی ایران به جهانیان بوده است
عکاسان شرکت کننده در این نمایشگاه از سراسر ایران و در مواردی از برخی کشورهای دیگر عکس‌های خود را به این نمایشگاه ارایه کرده اند. عکسهای این نمایشگاه به طور مجازی از طریق سایت
iranianphoto.net به نمایش در می آید. علاقه‌مندان برای دیدن این عکس‌ها می توانند به

آدرس : خیابان مطهری - بعد از مفتح - روبه روی سلیمان خاطر - خیابان علی‌اکبری - کوچه آزادی - شماره 31.1 مراجعه نمایند
ساعات بازدید از نمایشگاه 16 الی 20 است

سايت نمايشگاه :
http://iranianphoto.net

منبع





فرندفید به کدام سمت رشد خواهد کرد آیا؟

10 06 2008

از اونجايي كه فكر ميكنم بيشتر افراد به خودشون زحمت خوندن بخش نظرات رو نميدن،به عنوان ادامه بحثي كه درمورد توييتر و فرندفيد داشتم (توييتر و فرندفيد از داخل و خارج گود)،نظري رو كه جناب فتحي عزيز در مورد اين پست داده بودند ،عينا به عنوان پست جديد در وبلاگ قرار مي دهم.

اميدوارم كه اساتيد ديگر آي تي نويس هم ديدگاه هاشون رو درمورد استفاده مفيدتر از فرندفيد و توييتر در وبلاگستان فارسي در اختيار كاربران اين دو سرويس قرار بدهند.

فتحي:

رسما اعتراف می کنم که در این زمینه استاد نیستم اما به شخصه به خاطر اینکه نه در مورد توییتر بلکه بیشتر در مورد فرندفید فکر نمی کنم کسی بیشتر از من سخن گفته باشد دوست دارم کمی از این دو سرویس دفاع کنم.

مسئله این است که این سرویس ها پتانسیل های بالایی برای رشد و غنی شدن دارند اما در کنار اینها به شدت هم زمینه ابتذال دارند. این ما هستیم که از سرویس بهره می بریم و ممکن است این بهره بردن کاملا غلط باشد.

استفاده نامناسب ما از این سرویس به صدق گفته شما دلیل بر این نیست که این سرویسها ناکارآمد است. به شخصه فکر می کردم که قابلیت اتاق ها بیشتر در وبلاگستان فارسی رشد کند اما نکرد در حالی که می شد به شدت اتاقهای تخصصی و سطح بالا درست کرد و همین چتها را تخصصی کرد.

یک سرویس به گستردگی فرندفید نیاز به معرفی دارد تا بعد از مرحله جذب اعضا کم کم به سمت تخصصی شدن برود. من آی تی نویس فعلا دنبال جذب اعضا هستم تا بعد راهکارهایی که به ذهنم می رسد برای بهتر شدن را ارائه کنم تا خوانندگان با بحثهای خودشان اشکالات طرح من را در بیاورند.

دیگر به توییتر امیدی نیست برای همین دیگر به فکر بهتر کردنش نیستم اما فرندفید هنوز به آینده روشن قابل راهنمایی است. من زمانی که این سرویس را برای اولین بار معرفی کردم وبلاگنویسان دیگر حمایتی نکردند و سرویس ناشناخته ماند و الان یک مدت کوتاه است که کاربران به این سرویس گرایش پیدا می کنند و در وبلاگستان فارسی به نظر من هنوز سرویسی جوان است.

کمی صبر مشخص خواهد کرد که آیا فرندفید به کدام سمت رشد خواهد کرد.

از جناب فتحي عزيز هم بابت نظرشون سپاسگذارم.

درادامه نظر ايشون عرض ميكنم كه منظوز من هم ناكار آمد بودن اين سرويس ها نيستش،اما شيوه استفاده اكثر كاربران به اين گونه است،به طور مثال بيشتر كاربران وقت بسياري رو صرف لايك زدن وكامنت گذاشتن براي ديگر دوستانشان صرف مي كنند كه گويا مسابقه اي در كار است، در صورتي كه به راحتي از شركت در بحث هاي تخصصي و نيمه تخصصي سربامي زنند،منهم اميدوار بودم كه اتاقهاي تازه تاسيس رونق بسياري در فرندفيد فارسي داشته باشند و بتوان مانند فروم ها و ويكي ها از آنها استفاده كرد،اما…

به نظر من ترغيب كردن افراد براي شركت در بحث ها كار دشواري نيست و تنها مي بايست از الگوها وافرادي كه در جمع هاي تويتري و فرند فيدي از تسلط و محبوبيت بيشتري برخوردارند(به اصطلاح بالالابي ويا مافياي) شروع كرد تا ديگران نيز ترغيب شوند .

به اميد آن روز…

منتظر نظرات سازنده شما هستم كه در ادامه اين پست ثبت كنم.





توييتر و فرندفيد از داخل و خارج گود

9 06 2008

مقدمه

در طی چند ماه گذشته بارها و بارها می دیدم که، سایت های مختلف کاربران و خوانندگانشان را برای عضویت در چند نمونه از سایت های وب دویی مانند تویيتر و فرندفيد تشویق می کردند ،و ازسمت آن سایت ها به اکانتاهایشان لینک می شدم (مطمعنا اگر خواننده ی وبلاگ جناب دکتر مزیدی باشید بارها به شما پیشنهاد عضویت در این سایت ها شده ) از نگاه کسی که از بیرون گود به این سایت ها نگاه می کرد ،با حجم انبوهی از مطالب و نوشته های بی سرو ته که به ظاهر هیچ ربطی هم به من نداشتند برخورد می کردم و بعد از چند دقیقه گیج تر از بار قبل سایت را می بستم و به کارهای همیشگی خودم می پرداختم .

باز هم در پی اجماع چند سایت که مطالبی را در مورد تویتر نوشته بودند دل رابه دریا زدیم و هم زمان یک اکانت فرند فید و تویتر ساختم و به صورت کاملا یکه و تنها به جمع تویتریان و فرندفیدیان پیوستم (چون حتی یک نفر از دوستانم عضو هیچ کدام از این سرویس ها نبودند)

ابتدا فضا برایم بسیار گنگ و پیچیده بود و چون تنها بودم هیچ اتفاق خاصی نمی افتاد ،تا اینکه یک فکر هوشمندانه به ذهنم رسید ،اول از همه دکتر جان را فالو (ادد) کردم و چند جمله در تویتر نوشتم تا اینکه دکتر دلش برایم بسوزد،چند دقیقه بیش طول نکشید که دکتر هم من را فالو کردند و از دوستانشان هم خواستند که ما را دریابند،حالا دیگر توییت های چندین نفر را میتوانستم بخوانم و آنها هم …

ابتدا با بسیاری از اصطلاح ها آشنا نبودم ،مثلا نمی دانستم که” اسمایلی “و” دی “به چه معنا هستند ،راستش فکر میکردم که منظور دوستان از اسمایلی آقای اسمایلی است و شاید یکی مثل دکتر مزیدی باشد.البته آخرش هم نفهمیدیم که تاریخچه استفاده از این کلمات چیست /اسمایلی آی کیو در حد جلبك

با فرند فید هم به همین صورت آشنا شدم ،البته فرندفید با توجه به سرویس هایی که ارائه می دهد برایم بسیار جذاب هست و از وقتی که عضو شده ام بیشتر وقت آزادم را در فرندفید می گذرانم

حقیقتش این پست را برای داستان سرایی ننوشته ام برای معرفی این دو سرویس هم ننوشته ام ،یعنی واقعا جراتش را هم نمی کنم،چون بزرگان بسیاری اين زحمت را کشیده اند ،در واقع هدف اصلی من به چالش کشیدن و به بحث گذاشتن نحوه ی استفاده ی مفید تراز فرند فید و توییتر است.

در این مدتی که عضو توییتر هستم واقعا استفاده ی مفیدی از آن نبرده ام .دوستان زیادی مانند دکتر مزیدی مطالبی در ستایش از این سرویس ارائه کرده اند و دوستان دیگری مانند سلما و شبستان در پستی 12 استفاده مفید از تویتر را بیان کرده اند که یک یا دو مورد از آنها بیشتر برای من قابل استفاده نبود.

البته بسیاری از دلایلی را که دکتر و دوستان دیگر برای استفاده از تویتر بیان کرده اند را قبول دارم (از جمله اینکه استفاده از توییتر باعث بالا رفتن سطح کیفی وبلاگستان میشود)اما باز هم این همه تمجید از این سرویس برایم قابل فهم نیست.

باید توجه کرد که در حال حاظرتوییتر بیشتر به جایی برای چت و بحث های کلیشه ای تبدیل تبدیل شده است(البته از دید من)و شاید نظر دوستان دیگر اینگونه نباشد

گذراندن وقت چندین و چند ساعته در تویتر و خواندن توییت های دیگر افراد که در بعضی از ساعات به چندصد توییت هم می رسد به منظور کشف چند لینک و توییت جذاب و خواندنی کاری بس عبس است چرا که وقت گرانبهاست.

این نگرانی از آن جهت است که توییتر بنا به دلایلی ناشناخته برای خود من هم بسیار جذاب می نماید،حالا ما می گوییم کارمان را انجام میدهیم و سری هم به توییتر می زنیم ،اما قضیه وقتی حاد می شود که نسل جوانتر از ما به دلیل همین جذابیت توییتر بسیاری از اوقات خود را در توییتر می گذرانند .//مانند چت روم های مسنجر،البته با جذابیت بیشتر.

البته در پاره ای از موارد برای فرندفید نیز میشود این مثال ها را بیان کرد ،ولی از آن جایی که سرویس های زیاد و متنوعی را تحت پوشش دارد ،این زمینه ی منفی کمتر در آن قابل روئیت است .

مطمئنا نظر من کم سواد در این پست با بسیار از اساتید در تضاد است . در پاره ای از موارد هم ممکن است که اشتباه قضاوت کرده باشم ،ممنون می شوم بنده را راهنمایی کنید.

درخواست من فکر کردن در مورد ارائه راه کارهایی برای استفاده ی مفید تر از این دو سرویس بسیار جذاب وب دویی می باشد.

به امید اینکه لحظات مفيدتري در تویتر و فرندفید داشته باشیم.

در انتها از به درازا کشیدن مطلب پوزش می خواهم. در پاره ای از موارد هم ممکن است که اشتباه قضاوت کرده باشم ،ممنون می شوم بنده را راهنمایی کنید.

من در توییتر و فرندفید

http://twitter.com/kasaie

http://friendfeed.com/kasaie





feed كه ميگن چيه؟

9 06 2008

4سال هستش که با توجه به شغلم مجبورم در روز حداقل بالغ بر 10ساعت رو پای نت باشم ،البته این اجبار و خستگی رو میشه با لذت استفاده از اینترنت با سرعت نامحدود بیشتر از 5 مگابایت رو تلافی کرد .

در هرصورت وقت زیادی رو پای نت می گذرونم و مدت زیادی هم نیستش (1 سال)که با مفاهیم ونمونه های وب 2 آشنا شده ام و در این مدت الگوی رفتاری و استفاده من از نت تغییرات بسیار زیادی داشته به گونه ای که در این مدت با خودم فکر می کنم که 3 سال گذشته من از اینترنت چه استفاده ای می کرده ام آیا؟

یک سال گذشته با مقالات و آموزشهای بسیاری در مورد تغییر رفتارهای اینترنتی و پیشنهاد هایی در مورد استفاده از سرویس های جدید برخورد می کردم ،که به سادگی و سرسری از تمامی این پیشنهاد ها می گذشتم .شاید روحیه ی مقابله ویا ترس از تغییر رفتار و عادات و یا حدر رفتم وقتی که شاید 50% از آن به بطالت می گذشت مانع از آن می شد که حتی یک بار یکی از این پیشنهادهای موجود رو تجربه کنم “مطمعنا شما هم اینطور بودید”

به خاطر دارم که کلمه فید برای من مفهوم خاصی نداشت غیر از غذا ،هر بار که با مطلبی در مورد فید برخورد می کردم بسیار سرسری از از آن می گذشتم و به سراغ مطالب دیگر می رفتم.

در برهه ای از زمان وبلاگ های بسیاری در مورد فیید مطالبی رو نوشتند و همین تکرار باعث شد که جدی تر در مورد فید مطالعه کنم و یک اکانت گوگل ریدر برای خودم بسازم .در همان روز اول گوگل ریدر برای من چنان جذابیتی داشت که فید بالغ بر 50 سایت و وبلاگ رو به ریدر اضافه کردم و افسوس می خوردم که چرا زود تر از این قابلیت وب استفاده نکردم .

در مورد لزوم تکرار اطلاع رسانی وبلاگها در باره ی تازه های وب، مطلبی رو از وبلاگ دکتر مزیدی (البته فکر کنم ) خونده بودم که اون مطلب در مورد من نوعی کاملا صدق می کرد .چون اگه اون تکرار و نوشتن جمع کثیری از وبلاگ ها در مورد فید نمی بود شاید من هم همچون بسیاری دیگر به صورت کاملا سنتی در حال وبگردی بودم.

خوب من هم به سهم خودم شما رو دعوت می کنم که اگه تا به حال از گوگل ریدر و سایر فید خوانها استفاده نکرده اید لذت وب گردی تون رو چندین برابر کنید .

این هم گوگل ریدر اشتراکی من

مطالب بیشتر در مورد فید (+و+)





اولین مصرف کننده مواد مخدر

6 06 2008

چند وقت پیش یه مطلب در مورد اعتیاد و آمار اعتیاد در ایران خوندم ،حقیقتش شکه شده بودم ،آمار میگفت که 7 میلیون از جمعیت ایران حداقل یک بار تجربه ی استفاده از مواد مخدر رو داشتن و به این خاطر رتبه اول رو در بین کشورهای دیگه داریم .

اول واقعا جا خورده بودم و باورم نمی شد اما یه نگاهی به دور و بر خودم انداختم:

اولین تجربه من از دیدن مواد مخدر به دوران راهنمایی سال دوم بر میگرده،اون دوران یکی از دوستام که کمی هم جو گیر بود به واسته ی چند نفر تحت تاثیر قرار گرفت و به هشیش معتاد شد .حدودا بعد 15 سال الان با خبرم که زندونی و معتاد به کراک.

بعد از اون تجربه هر سال با انواع جدیدی از مواد و افراد برخورد میکردم .دوران دبیرستان بهترین دوست دوران زندگیم بطور کاملا ناباورانه به هشیش معتاد شد .خیلی سعی می کردم که ترکش بدم ،اما نهایتش این شد که وقتی با من بود حتی سیگارهم نمی کشید . به دلایلی 2 سال دوستم رو ندیدم ،در حال حاضر میدونم که مواد مخدری نیست که امتحان نکرده باشه .

دوران دانشجویی هم که دیگه قربونش برم ،هر پارتی دانشجویی که میرفتیم جمع کثیری از آینده سازان مملکت رو میدیدم که درحال استعمال نوعی از مواد مخدر بودند ،حتی برای نوع موادی که استفاده میکردند تبلیغ هم میکردند و در مورد حالات روحانی خود بعد از استفاده بحث های تخصصی راه می انداختندو در مورد فاصله ی خود تا جو زمین بحث ها داشتند.

با شیشه و کوکائین و اکستازی در این جلسات آشنا شدم ،جاتون خالی نباشه تو یکی از همین جلسات هم بوخوره شدم،چه حالی داشتم رو باید می بودید و می دیدید.دوران دانشجویی بالغ بر 100 نفر رو مشناسم که به جمع جو نوردان پیوستند.

امسال هم یه دو سه سالی بود که کمالات جدیدی رو کشف نکرده بودم و چشممان به انواع مواد نیافتاده بود ،تا 1 ماه پیش که مجید (دوستم) با من تماس گرفت و گفت که کارت دارم ،نیم ساعت بعد سر قرار مجید رو دیدیم که با دوست دخترش ندا به سمت من می آمدند ،ندا اصلا حالش خوب نبود و در حال غش بود که به من رسیدند

مجید گفت: به دادمان برس ندا داره می میره ،حول شده بودم و پرسیدم که چه اتفاقی افتاده ،بدون مقدمه گفت که ندا خماره و مواد احتیاج داره (لازم به ذکر که ندا یه دختر 23 ساله با وضعیت مالی متوسط فارغ تحصیل مهندسی کامپیوتر و به نظرمن از اون دخترای با کمالات و خونواده دار بود )باورم نمیشد که ندا معتاد باشه ،سه سال بود که می شناختمش

معتاد به کراک بود و تا اونجایی که میدونم از هشیش شروع کرده بود ،حالا داستانی که من سر آروم کردن مجید و ندا داشتم بماند.

تو این یک ماه هم انگاری طلسم این 3 سال شکسته شده و بریز آدمای معتاد دور و برم میبینم ،انگار که همه معتاد شدن یا من یه مقدار تیز تر نگاه میکنم .

حالاست که داره باورم میشه که آمار معتادین تو ایران بیشتر از 10 وبا 20 و 30 درصد باشه .به راستی چرااااا؟؟؟؟؟

پ ن:لازم به ذکر است که خدمتتان عارض باشم اینجانب این افتخار را دارم که در کل اوان زندگانی حتی یک بار دهان مبارکمان را به فیلتر سیگار نیز نیالوده ایم چه برسد به …..

پ ن :لازم به ذکر است که باز هم بگویم :همه دوستان اینجانب معتاد نمی باشند و جمع کثیری از ایشان دکتر ویا حتی مهندس هستند ،از جمله ی شما

پ ن : از اونجایی که متاسفانه یا خوشبختانه تجربه زیادی از برخورد با افراد معتاد داشتم میتونم به جرات بگم دلیل اصلی اینکه خیلی ار افراد معتاد میشن اینه که پیش خودشان فکر میکنند من معتاد نمی شوم ویا یک بار که صد بار نمی شه ویا اینکه ماده …که اعتیاد نداره /بیشتر کسانی که میشناختم اولین تجربه شان هشیش و علف و به اصطلاح موادی بوده که اعتیاد آور نبودن

پ ن :و باز هم با توجه به تجربم میگم من تا به حال کسی رو ندیدم که اعتیاداشته باشه و بتونه اعتیادش رو ترک کنه ،شاید بتونه موقتا ترک کنه اما همیشگی نیست

البته این حرف برای تضعیف روحیه ی کسایی که می خوان ترک کنن نیست ،من ندیدم اما مطمئنا خواستن توتنستن است

پ ن :اگه از لحاظ دستوری یا املایی موردی در متن وجود داره به تازه کاریمان ببخشید





سر آغاز

6 06 2008


اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی .
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش
آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی .
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.و چون زندگی بدین
گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غره نشوی.و نیز آرزومندم
مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا
نگه‌دارد.همچنین، برایت آرزومندم
صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران
ناپذیر می‌کنند
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران
نمونه شوی.و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان
یابند.امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره
گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.امیدوارم
که دانه‌ای هم بر خاک
بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود
دارد.بعلاوه، آرزومندم پول داشته
باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من
است »
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ
دیگری است!و در پایان، اگر مرد
باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو
بیاغازید.اگر همه‌ی این‌ها که گفتم
فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم

ويكتور هوگو